تبليغاتX
نوید جون
عکس,نرم افزار,کلیپ هر چی بخوای............... اینجا هست
 فیلتر شکن به روز شده

سلام خدمت دوستان گلم

چند وقت پیش اومدم از فیلتر شکن خودم که تو وبلاگ خودم گذاشتم استفاده کنم دیدم که به مشکل برخورد کرده پس به فکر پیدا کردن مشکل افتادمو آخرش موفق شدم درستش کنم هر چند تو لینکای قبلی هم درستش کردم ولی بازم گفتم خدمت شما بزارم تا استفادشو ببرین

لینک دانلود

|+| نوشته شده توسط نوید در دوشنبه چهارم خرداد 1388  |
 عکسهایی جدید از بانو سوسانو
|+| نوشته شده توسط نوید در یکشنبه سوم خرداد 1388  |
 عکس یه بازیگر کره ای دیگه

سلام خدمت دوستان عزیزم باز اومدم با یه سری عکس دیگه ازیه بازیگر کره ای دیگه امیدوارم خوشتون بیاد

اسم این یکی chae jung ahn هستش

 

|+| نوشته شده توسط نوید در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388  |
 عکس بازیگران کره ایی
سلام دوستان من اومدم بعد از خیلی وقت

دیگه باید ببخشید باور کنید خیلی سرم شلوغه ولی امروز اومدم با چندتا عکس از چند تا بازیگر کره ایی که شاید زیادم مشهور نباشن ولی زیبا هستن

اسم این بازیگرSong Hye-kyo هستش

 امیدوارم خوشتون بیاد

|+| نوشته شده توسط نوید در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388  |
 چند عكس زيبا از سريال افسانه ي جومانگ

|+| نوشته شده توسط نوید در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387  |
 تولد امام علی(ع)و روز پدر مبارک

 

با سلام خدمت همه ی دوستان عزیزم امروز روز تولد اولین کوکب آسمان ولایت حجت خدا بعد نبی وصی دین یدالله حضرت علی (علیه السلام) هست این روز رو اول به پیشگاه آقامون امام عصر قائم آل محمد حضرت امام زمان (عجل الله فرجه شریف)و سپس خدمت تمام حق طلبان جهان تبریک میگم و البته به همه ی پدران مهربان

دست علی یارتون

 

|+| نوشته شده توسط نوید در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387  |
 سلام امروز اومدم با عکسایی از Kim Hyun joo بازیگر فیلم تاجر پوسان امیدوارم لذت ببرید

|+| نوشته شده توسط نوید در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387  |
 متن کامل وصیتنامه دکتر علی شریعتی(علیه الرحمه)

سلام دوستان عزیزم امیدوارم خوب باشید متن زیر وصیتنامه ی یکی از بزرگترین چهره های ایران عزیز هست،وصیتنامه ی معلم دلسوزی که همیشه و تا آخرین لحظات زندگی پربارش به فکر این نسل جدید و جوان یعنی منو شما بود پس  فقط ازتون خواهش میکنم تا آخرش رو بخونید

« امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر شخصیتهای مدرج، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم که گفتند چهار بعد از ظهر در فرودگاه حاضر شوید که هشت بعد از ظهر احتمال پرواز هست (نشانه¬ای از تحمیل مدرنیزم قرن بیستم بر گروهی که به قرن بوق تعلق دارند).

گر چه هنوز تا مرز احتمالات ارضی و سماوی فراوان است اما به حکم ظاهر امور، عازم سفرم و به حکم شرع، در این سفر باید وصیت کنم.

وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز که در سی و پنج سالگی است، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است چه خواهد بود؟ جز این که همه قرضهایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بی دریغی، تماما واگذار میکنم به همسرم که از حقوقم (اگر پس از فوت قطع نکردند) و حقوقش و فروش کتاب¬هایم و نوشته¬هایم و آن چه دارم و ندارم بپردازد؛ که چون خود می¬داند، صورت ریزَش ضرورتی ندارد.

همه امیدم به "احسان" است در درجه اول، و به دو دخترم در درجه دوم. و این که این دو را در درجه دوم آوردم، نه به خاطر دختر بودن آن¬ها و امل بودن من است ــ به خاطر آن است که در شرایط کنونی جامعه ما، دختر شانس آدم حسابی شدنش بسیار کم است، که دو راه بیشتر ندارد و به تعبیر درست؛ دو بیراهه:

یکی؛ همچون کلاغ ِ شوم در خانه ماندن و به قار قار کردن¬های زشت و نفرت بار، احمقانه زیستن که یعنی زن نجیب متدین. و یا تمام شخصیت انسانی و ایده¬آل و معنویش در ماتحتش جمع شدن، و تمام ارزش¬های متعالیش در اسافل اعضایش خلاصه شدن و عروسکی برای بازی ابله¬ها و یا کالایی برای کسبه مدرن و خلاصه دستگاهی برای مصرف کالاهای سرمایه¬داری فرنگ شدن که یعنی زن روشنفکر متجدد. و این هر دو یکی است. گرچه دو وجهه متناقض ِ هم، اما وقتی از انسان بودن خارج شود، دیگر چه فرقی دارد که یک جغد باشد یا یک چُغوک ، یک آفتابه شود یا یک کاغذ مستراح؟ مستراح شرقی گردد یا مستراح فرنگی؟ و آنگاه در برابر این تنها دو بیراهه¬ای که پیش پای دختران است سرنوشت دخترانی که از پدر محرومند تا چه حد می¬تواند معجزآسا و زمانه شکن باشد؟ و کودکی تنها، در این تند موج ِ این سیل کثیفی که چنین پر قدرت به سراشیب باتلاق فرو می¬رود تا کجا می¬تواند بر خلاف جریان شنا کند و مسیری دیگر را برگزیند؟

1. به لهجه خراسانی یعنی گنجشک 

گر چه امیدوار هستم؛ که گاه در روح¬های خارق¬العاده چنین اعجازی سر زده است. پروین اعتصامی از همین دبیرستان¬های دخترانه بیرون آمده، و مهندس بازرگان از همین دانشگاه¬ها و دکتر سحابی از میان همین فرنگ رفته¬ها و مصدق از میان همین "دوله" ها و "سلطنه" های "صلصال کالفخار من حماء مسنون"، و "اینشتین" از همین نژاد پلید و "شوایتزر" از همین اروپای قسی آدمخوار و "لومومبا" از همین نژاد برده و "مهراوه" پاک از همین نجس¬های هند و پدرم از همین مدرسه¬های آخوند ریزو ... به هر حال "آدم" از لجن و "ابراهیم" از "آزر" بت تراش و "محمد" از خاندان بتخانه دار ، به دل من امید می¬دهند که حساب¬های علمی مغز را نادیده انگارد و به سر نوشت کودکانم در این لجنزار بت پرستی و بت تراشی که همه پرده دار بت خانه می¬پرورد امیدوار باشم.

دوست می¬داشتم که "احسان" متفکر، معنوی، پراحساس، متواضع، مغرور و مستقل بار آید. خیلی می¬ترسم از پوکی و پوچی موج نوی¬ها و ارزان فروشی و حرص و نوکر مآبی این خواجه تاشان نسل جوان معاصر؛ و عقده¬ها و حسد¬ها و باد و بروت¬ها ی بیخودی ِ این روشنفکران سیاسی. که تا نیمه¬های شب منزل رفقا یا پشت میز آبجو فروشی¬ها، از کسانی که به هر حال کاری می¬کنند بد می¬گویند و آنها را با فیدل کاسترو مائوتسه تونگ و چه گوارا می¬سنجند و طبعا محکوم می¬کنند، و پس از هفت هشت ساعت در گوشی¬های انقلابی و کارتند[؟] و عقده گشایی¬های سیاسی با دلی پر از رضایت از خوب تحلیل کردن ِ قضایای اجتماعی که قرن حاضر با آن در گیر است و طرح درستِ مسایل ــ آنچنان که به عقل هیچکس دیگر نمی¬رسد ــ به منزل برمی¬گردند و با حالتی شبیه به چه گوارا و در قالبی شبیه لنین زیر کرسی می¬خوابند.

و نیز می¬ترسم از این فضلای افواه¬الرجالی شود:

از روی مجلات ماهیانه، اگزیستانسیالیست و مارکسیست و غیره شود.

و از روی اخبار خارجی رادیو و روزنامه، مفسر سیاسی،

و از روی فیلم¬های دوبله شده به فارسی، امروزی و اروپایی،

و از روی مقالات و عکس¬های خبری مجلات هفتگی و نیز دیدن توریست¬های فرنگی که از خیابان¬های شهر می¬گذرند، نیهیلیست و هیپی و آنارشیست،

و یا [ از روی] نشخوار حرف¬های بیست سال پیش حوزه¬های کارگری حزب توده، ماتریالیست و سوسیالیست چپ،

و از روی کتاب¬های طرح نو ، "اسلام و ازدواج" ، "اسلام و اجتماع"، "اسلام و جماع"، اسلام و فلان و بهمان ... اسلام شناس،

و از روی مرده ریگ انجمن پرورش افکار بیست ساله، روشنفکر مخالف خرافات،

و از روی کتاب چه می¬دانم، در باب کشور¬های در حال عقب رفتن، متخصص کشور¬های در حال رشد،

و از روی ترجمه های غلط و بی¬معنی از شعر و ادب و موزیک و تئاتر و هنر امروز، صاحبنظر ِ وراج ِ لفاظِ ضد بشرِ هذیان گوی ِ مریض ِ هروئین گرای ِ خنگ، که یعنی: ناقد و شاعر نوپرداز و ...

خلاصه من به او "چه شدن" را تحمیل نمی¬کنم. او آزاد است. او خود باید خود را انتخاب کند. من یک اگزیستانسیالیست هستم. البته اگزیستانسیالیستم ویژه خودم؛ نه تکرار و تقلید و ترجمه. که از این سه تا ی منفور همیشه بیزارم. به همان اندازه که از آن دو تای دیگر؛ تقی زاده و تاریخ، از نصیحت نیز هم، از هیچکس هیچوقت نپذیرفته¬ام. و به هیچکس، هیچوقت نصیحت نکرده¬ام. هر رشته¬ای را بخواهد می¬تواند انتخاب کند. اما در انتخاب آن، ارزش فکری و معنوی باید ملاک انتخاب باشد، نه بازار داشتن و گران خریدنش. من می¬دانستم که به جای کار در فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ، اگر آرایش می¬خواندم یا بانکداری و یا گاوداری و حتا جامعه شناسی به درد بخور، آنچنانکه جامعه شناسان نوظهور ما برانند که فلان ده یا موسسه یا پروژه را اتود می¬کنند و تصادفا به همان نتایج علمی می¬رسند که صاحبکار سفارش داده، امروز وصیتنامه¬ام، به جای یک انشاء ادبی، شده بود صورتی مبسوط از سهام و املاک و منازل و مغازه¬ها و شرکت¬ها و دم و دستگاه¬ها که تکلیفش را باید معلوم می¬کردم و مثل حال، به جای اقلام، الفاظ ردیف نمی¬کردم.

اما بیرون از همه حرف¬های دیگر اگر ملاک را لذت جستن تعیین کنیم، مگر لذت اندیشیدن، لذت یک سخن خلاقه، یک شعر هیجان آور، لذت زیبایی¬های احساس و فهم و مگر ارزش برخی کلمه¬ها از لذت موجودی حساب جاری یا لذت فلان قباله محضری کمتر است؟

چه موش آدمیانی که فقط از بازی با سکه در عمر لذت می¬برند! و چه گاوانسان¬هایی که فقط از آخورآباد و زیر سایه درخت چاق می¬شوند. من اگر خودم بودم و خودم، فلسفه می¬خواندم و هنر. تنها این دو است که دنیا برای من دارد. خوراکم فلسفه، و شرابم هنر، و دیگر بس. اما من از آغاز متأهل بودم، ناچار باید برای خانواده¬ام کار می¬کردم و برای زندگی آنها زندگی می¬کردم. ناچار جامعه شناسی مذهبی و جامعه شناسی جامعه مسلمانان که به استطاعت اندکم شاید برای مردمم کاری کرده باشم، برای خانواده گرسنه و تشنه و محتاج و بی کسم، کوزه آبی آورده باشم.

او آزاد است که خود را انتخاب کند و یا مردم را، اما هرگز نه چیز دیگری را، که جز این دو هیچ چیز در این جهان به انتخاب کردن نمی¬ارزد، پلید است، پلید.

فرزندم! تو می¬توانی هر گونه "بودن" را که بخواهی باشی، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد و گرنه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است، که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچکس، هیچ چیز.

انسان یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد ( به خود و جهان) و می¬آفریند (خود را و جهان را) و تعصب می¬ورزد و می¬پرستد و انتظار می¬کشد و همیشه جویای مطلق است؛ جویای مطلق. این خیلی معنی دارد. رفاه، خوشبختی، موفقیت¬های روزمره زندگی و خیلی چیز¬های دیگر به آن صدمه می¬زند. اگر این صفات را جزء ذات آدمی بدانیم، چه وحشتناک است که می¬بینیم در این زندگی مصرفی و این تمدن رقابت و حرص و برخورداری، همه دارد پایمال می¬شود. انسان در زیر بار سنگین موفقیت¬هایش دارد مسخ می¬شود، علم امروز انسان را دارد به یک حیوان قدرتمند بدل می¬کند. تو هر چه می¬خواهی باشی باش اما ... آدم باش.

2. مقصود او در اینجا از خانواده اجتماع است و مقصود از تأهل، تعهد به مردم.

اگر پیاده هم شده است سفر کن. در ماندن، می¬پوسی. هجرت کلمه بزرگی در تاریخ "شدن" انسان¬ها و تمدن¬ها است. اروپا را ببین. اما وقتی ایران را دیده باشی، وگرنه کور رفته¬ای، کر باز گشته¬ای. افریقا مصراع دوم بیتی است که مصراع اولش اروپا است. در اروپا مثل غالب شرقی¬ها بین رستوران و خانه و کتابخانه محبوس ممان. این مثلث بدی است. این زندان سه گوش همه فرنگ رفته¬های ماست. از آن اکثریتی که وقتی از این زندان روزنه¬ای به بیرون می¬گشایند و پا به درون اروپا می¬گذارند، سر از فاضلاب شهر بیرون می¬آورند حرفی نمی¬زنم که حیف از حرف زدن است. این¬ها غالبا پیرزنان و پیر مردان خارجی دوش و دختران خارجی گز فرنگی را با متن راستین اروپا عوضی گرفته¬اند. چقدر آدم¬هایی را دیده¬ام که بیست سال در فرانسه زندگی کرده¬اند و با یک فرانسوی آشنا نشده¬اند. فلان آمریکایی که به تهران می¬آید و از طرف مموش¬های شمال شهر و خانواده¬های قرتی ِ لوس ِاشرافی ِکثیفِ عنتر ِفرنگی احاطه می¬شود، تا چه حد جو خانواده ایرانی و روح جاده [ساده؟] شرقی و هزاران پیوند نامرئی و ظریف انسانی خاص قوم را لمس کرده¬است؟

 

اگر به اروپا رفتی اولین کارت این باشد که در خانواده¬ای اتاق بگیری که به خارجی¬ها اتاق اجاره نمی¬دهند. در محله¬ای که خارجی¬ها سکونت ندارند. از این حاشیه مصنوعی ِبیمغز ِآلوده دور باش. با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو. در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش. "کن مع الناس و لا تکن مع الناس" واقعا سخن پیغمبرانه است.

واقعیت، خوبی، و زیبایی؛ در این دنیا جز این سه، هیچ چیز دیگر به جستجو نمی¬ارزد.. نخستین، با اندیشیدن، علم. دومین، با اخلاق، مذهب. و سومین، با هنر، عشق.

[عشق] می¬تواند تو را از این هر سه محروم کند. یک احساساتی لوس سطحی هذیان گوی خنگ. چیزی شبیه "جواد فاضل"، یا متین¬ترَش؛ "نظام وفا"، یا لطیف تـَرَش؛ "لامارتین"، یا احمق تـَرَش؛ "دشتی"، یا کثیف تـَرَش؛"بلیتیس"! و نیز می¬تواند تو را از زندان تنگ زیستن، به این هر سه دنیای بزرگ پنجره¬ای بگشاید و شاید هم دری ... و من نخستینش را تجربه کرده¬ام و این است که آن را "دوست داشتن" نام کرده¬ام. که هم، همچون علم و بهتر از علم آگاهی می¬بخشد و هم همچون اخلاق، روح را به خوب بودن می¬کشاند و خوب شدن. و هم زیبایی و زیبایی¬ها (که کشف می¬کند،که می¬آفریند) چقدر در این دنیا بهشت¬ها و بهشتی¬ها نهفته است. اما نگاه¬ها و دل¬ها همه دوزخی است. همه برزخی است که نمی¬بیند و نمی¬شناسد. کورند و کرند. چه آوازهای ملکوتی که در سکوت عظیم این زمین هست و نمی¬شنوند. همه جیغ و داد و غرغرو نق نق و قیل و قال و وراجی و چرت و پرت و بافندگی و محاوره.

وای، که چقدر این دنیای خالی و نفرت بار برای فهمیدن و حس کردن سرمایه دار است! لبریز است! چقدر مایه¬های خدایی که در این سرزمین ابلیس نهفته¬است! زندگی کردن وقتی معنی می¬یابد که فن استخراج این معادن

3. با مردم باش و با مردم مباش

ناپیدا را بیاموزی و تو می¬دانی که چقدر این حرف با حرف¬های "ژید" به "ناتانائل"ش شبیه است، با آن متناقض است! تنها نعمتی که برای تو در مسیر این راهی که عمر نام دارد آرزو می¬کنم، تصادف با یکی دو روح فوق¬العاده است، با یکی دو دل بزرگ، با یکی دو فهم عظیم و خوب و زیبا است. چرا نمی¬گویم بیشتر؟ بیشتر نیست. " یکی" بیشترین عدد ممکن است. "دو" را برای وزن کلام آوردم و، نیست. گرچه من به اعجاز حادثه¬ای، این کلام موزون را در واقعیت ِ ناموزون زندگیم، به حقیقت، داشتم."برخوردم" (به هر دو معنی کلمه.

"کویر" را برای لمس کردن روحی که به میراث گرفته¬ام و به میراثت می¬دهم بخوان و آن دستخط پشت عکسم را که در پاسخ خبر تولدت فرستادم برای تنها و تنها "نصیحت" که در زندگی مرتکب شده¬ام حفظ کن( به هر دو معنی کلمه)

اما تو "سوسن" ساده مهربان ِاحساساتی ِزیباشناس ِ منظم ِدقیق و تو "سارا"ی رندِ عمیق ِ عصیانگرِ مستقل. برای شما هیچ توصیه¬ای ندارم. در برابر این تند بادی که بر آینده پیش ساخته شما می¬وزد، کلمات که تنها امکاناتی است که اکنون در اختیار دارم چه کاری می¬توانند کرد؟ اگر بتوانید در این طوفان کاری کنید، تنها به نیروی اعجاز گری است که از اعماق روح شما سر زند، جوش کند و اراده¬ای شود مسلح به آگاهی¬ای مسلط بر همه چیز و نقاد هر چه پیش می¬آورند و دور افکننده هر لقمه¬ای که می¬سازند. چه سخت و چه شکوهمند است که آدمی طباخ غذاهای خویش باشد. مردم همه نشخوار کنندگانند و همه خورندگان آنچه برایشان پخته¬اند. دعوای امروز بر سر این است که لقمه کدام طباخی را بخورند . هیچکس به فکر لقمه ساختن نیست. آنچه می¬خورند غذاهایی است که دیگران هضم کرده¬اند. و چه مهوع!

آن هم کی ها می¬سازند؟! رهبران روشنفکر ِزنان ِامروز ِاجتماع ما! آن¬ها که مدل نوین زن بودن شده¬اند! "هفده دی¬ای ها"! آزادزنان! این تنها صفتی است که آن¬ها موصوفات راستین آنند؛ آزاد از ... عفت کلام اجازه نمی¬دهد. این چادر های سیاه را، نه فرهنگ و تمدن جدید، و نه رشد فکری، و نه شخصیت یافتن واقعی، و نه آشنایی با روح و بینش و مدنیت اروپا، بلکه آجان و قیچی از سر اینان برداشت، بر اندام اینان درید، و آنگاه نتیجه این شد که همان "شاباجی خانم" شد که بود، منتها به جای حنا بستن، گلمو می¬زند و به جای خانه نشستن و غیبت کردن، شب

4. مقصود دکتر احتمالا این کلمات باشد: "پوران عزیزم این عکس را که چند لحظه پس از شنیدن خبر تولد احسان در یک کافه برداشته¬ام به رسم یادگار به تو تقدیم می کنم آثار پیری و "بابا" شدن به همین زودی در چهره ام نمایان است آن را به یادگار نگه دار تا بیست سال دیگر این خط شعر را که از زبان فردوسی به تو می نویسم بخواند و بداند که میراث اجدادی خویش را که جز کتاب و فقر و آزادگی نیست چگونه باید حفظ کند و او نیز جز رنج و علم و شرف در حیات خویش چیزی نیندوزد

چنین گفت مر جفت را نره شیر

که فرزند ما گر نباشد دلیر

ببریم از او مهر و پیوند پاک

پدرش آب دریا و مادرش خاک

1338 پاریس علی شریعتی

آن هم کی ها می¬سازند؟! رهبران روشنفکر ِزنان ِامروز ِاجتماع ما! آن¬ها که مدل نوین زن بودن شده¬اند! "هفده دی¬ای ها"! آزادزنان! این تنها صفتی است که آن¬ها موصوفات راستین آنند؛ آزاد از ... عفت کلام اجازه نمی¬دهد. این چادر های سیاه را، نه فرهنگ و تمدن جدید، و نه رشد فکری، و نه شخصیت یافتن واقعی، و نه آشنایی با روح و بینش و مدنیت اروپا، بلکه آجان و قیچی از سر اینان برداشت، بر اندام اینان درید، و آنگاه نتیجه این شد که همان "شاباجی خانم" شد که بود، منتها به جای حنا بستن، گلمو می¬زند و به جای خانه نشستن و غیبت کردن، شب نشینی می¬کند و پاسور می¬زند. یک "ملا باجی" اگر ناگهان تنبانش را در آورد و یا به زور درآوردند چه تغییراتی در نگاه و احساس و تفکر و شخصیتش رخ خواهد داد؟

اما مسأله به همین سادگی¬ها نیست. "زن روز" آمار داده¬است که از 1956 تا 66 (ده سال) موسسات آرایش و مصرف لوازم آرایش در تهران پانصد برابر شده است. و این تنها منحنی تصاعدی مصرف در دنیا و در تاریخ اقتصاد است و نیز تنها علت غایی همه این تجدد بازی ها و مبارزه با خرافات و آزاد شدن نیمی از اندام اجتماع که تا کنون فلج بود و زندانی بود و از این حرف¬ها ... اما این¬ها باز یک فضیلت را دارایند. یعنی یک امتیاز بر رقبای املشان. .... چه گرفتاری عجیبی در قضاوت میان این دو صفِ متجانس ِمتخاصم پیدا کرده¬ام. هر وقت آن "ملاباجی گشنیز خانم¬ها" را می¬بینم می¬گویم؛ باز هم آن¬ها. و هر وقت آن "جیگی جیگی ننه خانم¬ها" را می¬بینم، می¬گویم باز هم همین¬ها.

و اما تو همسرم. چه سفارشی می¬توانم به تو داشت؟ تو که با از دست دادن من هیچکسی را در زندگی کردن از دست نداده¬ای. نه در زندگی، در زندگی کردن. به خصوص بدان گونه که مرا می¬شناسی و بدان صفات که مرا می¬خوانی. نبودن من خلائی در میان داشتن¬های تو پدید نمی¬آورد. و با این حال که چنان تصویری از روح من در ذهن خود رسم کرده¬ای وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت به این چنین منی، نشانه روح پر از صداقت و پاکی و انسانیت توست.

به هر حال اگر در شناختن صفات اخلاقی و خصایل شخصیت انسانی من اشتباه کرده باشی در این اصل هر دو هم عقیده¬ایم که: اگر من هم انسان خوبی بوده¬ام همسر خوبی نبوده¬ام. و من به هر حال آن قدر خوب هستم که بدی¬های خویش را اعتراف کنم و آنقدر قدرت دارم که ضعف¬هایم را کتمان نکنم و در شایستگیم همین بس که خداوند با دادن تو آنچه را به من نداده است جبران کرده است و این است که اکنون در حالی که همچون یک محتضر وصیت می¬کنم ، احساس محتضر ندارم. که با بودن تو، می¬دانم که نبودن ِمن، هیچ کمبودی را در زندگی کودکانم پدید نمی¬آورد و تنها احساسی که دارم همان است که در این شعر توللی آمده¬است که:

برو ای مرد، برو چون سگ آواره بمیر/ که وجود تو به جز لعن خداوند نبود// سایه شوم تو جز سایه ناکامی و یأس/ بر سر همسر و گهواره فرزند نبود

از طرف مالی، تنها یادآوری این است که به حساب خودم آنچه را از پول خود در هنگام زلزله خرج کردم از حساب 2 بانک تعاونی و توزیع برداشت کرده¬ام، و البته دلم از این کار چرکین بود و قصد داشتم در عید امسال که قرضی می¬کنم یا چیزی می¬فروشم، برای پول منزل آن را مجددا باز گردانم و امیدوارم تو این کار را بکنی.

آرزوی دیگرم این بود که یک سهم آب و زمین از "کاهه" بخرم به نام مادرم وقف کنم و درآمدش صرف هزینه تحصیل شاگردان ممتاز مدرسه این ده شود که در سبزوار تحصیلاتشان را تا سیکل یا دیپلم ادامه دهند (ماهی جهارصد و پنجاه تومان برای هر فرد و بنا بر این سالی سه محصل می¬توانند از این بابت درس بخوانند البته با کمک¬های اضافی من و خانواده خودش)

کار سوم این که جمعی از شاگردان آشنایم همه حرف¬ها و درس¬های چهار سال دانشکده را جمع و تدوین کنند و منتشر سازند که بهترین حرف¬های من در لابلای همین درس¬های شفاهی و گفت و شنود¬های متفرقه نهفته است. ... و نیز کنفرانس¬های دانشکاهیم جداگانه، و نوشته¬های ادبیم در سبک کویر، جدا؛ و نوشته¬های پراکنده فکری و تحقیقیم جدا، و آنچه در اروپا نوشته¬ام جمع آوری شود و نگهداری، تا بعد¬ها که انشاءالله چاپ شود. . شعرهایم همه به دقت جمع آوری شود و سوزانده شود که نماند، مگر "قوی سپید" و "غریب راه" و "در کشور" و "شمع زندان" و درس¬های اسلام شناسی، از "سقیفه به بعد"، با "امت و امامت" در ارشاد و کنفرانس¬های مربوط به حضرت علی و علت تشیع ایرانیان و دیالکتیک پیدایش فرق در اسلام و هر چه به این زمینه¬ها می¬آید از جمله "بیعت" در کانون مهندسین و "علی حقیقتی بر گونه اساطیر" و ... همه در یک جلد به نام جلد دوم اسلام شناسی تحت عنوان "امت و امامت" تدوین شود.

اگر مترجمی شایسته پیدا شد متن مصاحبه مرا با "گیوز" به فارسی ترجمه کند. در باره این آثار بخصوص کتاب DESALIENATION DES SOCIETES MUSULMANS مرا و همچنین مقاله SOCIOLOGIE D’INITIATION مرا که با چهار جامعه شناس خارجی تحقیق کرده¬ایم و "اوت زتود" چاپ کرده است. کتاب L’ANGE SOLITAIRE مرا دلم نمی¬خواهد ترجمه کنند. کار گذشته¬ای و رفته¬ای است.

همه التماس¬هایت را از قول من نثار ... عزیزم کن که آنچه را از من جمع کرده و در باره¬ام نوشته از چاپش منصرف شود که خیلی رنج می¬برم.

از دوستانم که در سال¬های اخیر به علت انزوایی که داشتم و خود معلول حالت روحی و فشار طاقت شکن فکری و عصبی بود، از من آزرده شده¬اند، پوزش می¬طلبم.و امیدوارم بدانند که دوری از آن¬ها نبود، گریز به خودم بود و این دو، یکی نیست.

کتاب "کویر" را با اتمام آخرین مقاله و افزودن "داستان خلقت" یا "دردبودن" پس از پاکنویس تمام کنید و منتشر سازید. مقدمه¬اش تنها نوشته عین القضاة است. و در اولین صفحه¬اش این جمله "توماس ولف": "نوشتن برای فراموش کردن است نه برای به یاد آوردن"

در پایان این حرف¬ها بر خلاف همیشه احساس لذت و رضایت می¬کنم که عمرم به خوبی گذشت. هیچوقت ستم نکردم. هیچوقت خیانت نکردم و اگر هم به خاطر این بود که امکانش نبود، باز خود سعادتی است. تنها گناهی که مرتکب شده¬ام، یک بار در زندگیم بود که به اغوای نصیحتگران ِبزرگتر، و به فن کلاهگذاری سر خدا ... ، در هیجده سالگی، اولین پولی که پس از هفت هشت ماه کار، یکجا حقوقم را دادند و پولی که از مقاله نویسی جمع کرده بودم، پنج هزار تومان شد. و چون خرجی نداشتم، گفتند به بیع وشرط بده. من هم از معنی این کثافتکاری بیخبر، خانه کسی را گرو کردم به پنج هزار تومان، و به خودش اجاره دادم ماهی صد تومان. و تا پنج شش ماه، ماهی صد تومان ربح پولم را به این عنوان می¬گرفتم . و بعد فهمیدم که بر خلاف عقیده علما و مصلحین دنیا، این یک کار پلیدی است و قطعش کردم و اصل پولم را هم به هم زدم. اما لکه چرکش هنوز بر زلال قلبم هست و خاطره اش بوی عفونت را از عمق جانم بلند می¬کند و کاش قیامت باشد و آتش و آن شعله¬ها که بسوزاندش و پاکش کند. و گناه دیگرم که به خاطر ثوابی مرتکب شدم و آن مرگ دوستی بود که شاید می¬توانستم مانعش شوم، کاری کنم که رخ ندهد، نکردم. گر چه نمی¬دانستم که به چنین سرنوشتی می¬کشد و نمی¬دانم چه باید می¬کردم. در این کار احساس پلیدی نمی¬کنم. اما ده سال تمام گداخته¬ام و هر روز هم بدتر می¬شود و سخت¬تر. و اگر جرمی بوده است آتش مکافاتش را دیده¬ام و شاید بیش از جرم. و جز این، اگر انجام ندادن خدمتی یا دست نزدن به فداکاری گناه نباشد، دیگر گناهی سراغ ندارم.

و خدا را سپاس می¬گزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین"شغل" را در زندگی مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم می¬دانستم و اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب، معلمی است و نویسندگی و من از هیجده سالگی کارم، این هر دو. و عزیزترین و گران¬ترین ثروتی که می¬توان به دست آورد، محبوب بودن و محبتی زاده ایمان، و من تنها اندوخته¬ام این، و نسبت به کارم و شایستگیم، ثروتمند، و جز این، هیچ ندارم. و امیدوارم این میراث را فرزندانم نگاه دارند و این پول را به ربح دهند و ربای آن را بخورند که حلال¬ترین لقمه است.

و حماسه¬ام این که کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم. یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه میان من و مردم در کار بود و جز دلم یا دماغم کسی را و چیزی را نمی¬شناخت و فخرم این که در برابر هر مقتدر تر از خودم متکبرترین بودم و در برابر هر ضعیف تر از خودم متواضعترین.

و آخرین وصیتم، به نسل جوانی که وابسته آنم. و از آن میان به خصوص روشنفکران، و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچوقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمی¬توانسته¬اند به سادگی مقامات حساس و موفقیت¬های سنگین به دست آورند اما آنچه را در این معامله از دست می¬دهند بسیار گرانبها تر از آن چیزی است که به دست می¬آورند.

و دیگر این سخن یک لا ادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بوده¬است که "شرافت مرد همچون بکارت یک زن است. اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمی¬تواند".

و دیگر این که نخستین رسالت ما کشف بزرگ¬ترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم و آن "متن مردم" است و پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم و اکنون گنگیم. ما از آغاز پیدایشمان زبان آنها را از یاد برده¬ایم و این بیگانگی، قبرستان همه آرزوهای ما و عبث کننده همه تلاش¬های ماست.

و آخرین سخنم به آن¬ها که به نام روشنفکری، گرایش مذهبی مرا ناشناخته و قالبی می¬کوبیدند، این که:

دین چو منی گزاف و آسان نبود / روشن تر از ایمان من ایمان نبود // در دهر چو من یکی و آن هم کافر! / پس در همه دهر یک مسلمان نبود

ایمان در دل من، عبارت از آن سیر صعودی¬ای است که پس از رسیدن به بام عدالت اقتصادی _ به معنای علمی کلمه _ و آزادی انسانی _ به معنای غیر بورژوازی اصطلاح _ در زندگی آدمی آغاز می¬شود.»

5.بوعلی سینا

|+| نوشته شده توسط نوید در شنبه پانزدهم تیر 1387  |
 چند تا عكس از هاجين يا(kim ah joong)

 

با سلام

خدمت دوستان عزیز و گلم

 از همتون به خاطر نظرات زيباتون متشكرم

امروز چون مجبور بودم چند ساعتي پاي كامپيوتر باشم

گفتم يه آپ هم بكنم و از اونجايي كه دوست عزيزي به نام هاجين

از اينكه عكس اين بازيگرو نگذاشتم ناراحت شده بود منم

 گفتم چه حسن تصادفي هفته ي پيش هم كه هاجينو

 كشتن پس گزاشتن عكسش خالي ازلطف

نيست و بر عكس بانو چيريانگ از

 اين يكي خيلي عكس بود منم

سعي كردم قشنگتريناشو

 انتخاب كنم اميدوارم

لذت ببريد

موفق و پيروز و سر بلند باشيد 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نوید در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387  |
 سلام
سلام دوستان عزیزم ببخشید که خیلی کم میام آخه همونطور که گفتم دارم برای کنکور میخونم و خیلی کم میام یعنی وقتی ندارم که بیام نت ایشاالله بعد از کنکور باز میام خدمتتون فقط برام دعا کنید  دوستون دارم

متشکرم

|+| نوشته شده توسط نوید در سه شنبه هفتم خرداد 1387  |
 فیلتر شکن جدید

سلام دوستان گلم

ببخشید چند وقتی کم میام به خاطر اینه که دوباره شروع کردم به درس خوندن دوباره میخوام برم دانشگاه برام دعا کنید

امروز اومدم با ورژن جدید فیلتر شکن Free net که کارش هم آسونتره و خیلی بهتر میتونین ازش استفاده کنین و لذتشو ببرید

اینم لینک دانلود

دانلود

اینجا دیگه فقط کافیه بعد از دانلود و اجرای برنامه پنجره ایی که باز میشه رو Minimize (مينيمايز) كنيد

|+| نوشته شده توسط نوید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387  |
 کرکر جدید یاهو مسنجر

برنامه ایی جدید برای اینکه همزمان با چند آیدی وارد چت بشوید

معرفی از سایت کمیاب آنلاین

تمام برنامه هایی که برای چت کردن با چندین آی دی است به نوعی مشکلی را ایجاد می کنند یا کمبود هایی دارند و بهترین راه حل برای چت کردن با چند آیدی این است که تغییراتی را در رجیستری ویندوز بدهیم.

البته فایل آماده است و برای شما دوستان گرامی محیا کردیم فقط کافیه که دانلودش کنید و اجرا کنید و به پیغام داده شده جواب Yes بدهید.

دانلود با حجم ۱۱۲ کیلوبایت

پسورد فایل : www.kamyabonline.com

|+| نوشته شده توسط نوید در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387  |
 و دوباره چند تا عکس زیبا و جالب و دیدنی از بانو جانگ هوا

 

 

|+| نوشته شده توسط نوید در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387  |
 اینم یک عکس دیگه از بانو چیریانگ

|+| نوشته شده توسط نوید در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387  |
 یک سری عکس جدید و قشنگ از بانو جانگ هوا

|+| نوشته شده توسط نوید در شنبه هفدهم فروردین 1387  |
 یک سری عکس از راشل استیونس یکی از بازیگران هالیوود

|+| نوشته شده توسط نوید در شنبه دهم فروردین 1387  |
 اینم یک سری عکس دیگه از مرد بزرگ سینمای جهان چارلی چاپلین

|+| نوشته شده توسط نوید در پنجشنبه هشتم فروردین 1387  |
 سال نو مبارک

امشب اومدم که آخرین پستم رو در سال ۱۳۸۶ بزارمو برم

امیدوارم سالی مملو از شادی داشته باشید و سال جدید رو با هفت سین :

سعادت، سيادت، سلامت، سپيدروزي، سرافرازي، سخاوت و سربلندي

شروع کنید

 هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز

 

|+| نوشته شده توسط نوید در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386  |
 نظر بده یا الله
آقا یه نظرم بدی بد نمیشه

 

ها !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

|+| نوشته شده توسط نوید در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386  |
 حرف آخر

از امروز اين وبلاگ به شرطي آپ ميشه كه نظرات روزانه بيشتر از 50 تا باشه حالا خود دانيد

آخه خجالت نمي كشين؟ اين وبلاگ روزي بيشتر از ۱۵۰ بازديد داره اگه میخواین آمار دقیق تر بدست بیارین برین به این لینک : http://www.webgozar.com/counter/stats.aspx?code=686333 خودتون ببینین بعد هيچ نظري وجود نداره آخه به آدم زور مياد به هر حال الانم اصلا اعصاب ندارم و ميگم تا وقتي نظرات روزانه به ۵۰ نظر نرسه كار اين وبلاگ با تمام زحمتايي كه براش كشيدم تمامه افتاد حالا؟

پس خدا حافظ تا اون روز

|+| نوشته شده توسط نوید در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386  |
 توجه : حیواتات کمیاب ایران در خطرند

امروز داشتم مثل همیشه وقت تلف میکردم و تو نت گشت و گذار میکردم که یه دفعه یادم اومد که بابا بهار داره میاد به همین دلیل هم رفتم تا چند تا عکس و مطلب در مورد بهار در بیارم که به مطالب جالب و ناراحت کننده ایی در مورد حیات وحش ایران  رسیدم که گوشه ایی از اونو اینجا میزارم تا شما هم ببینید که چه بلایی داره سر ما و طبیعت اطرافمون میاد و همینطورم چند تا عکس از حیوانات و حیات وحش ایران فقط تورو خدا یه خرده فکر کنین حیف این حیوانات زیبا نیست که شکار بشن؟ نابود بشن؟

 

كابوس بزرگي كه كماكان علي رقم فرياد بلند كارشناسان و اساتيد محترم و عاشقان حيات وحش و محيط زيست   ايران را همچون شبه اي تهديد مي كند حضور شكارچيان خارجي است كه به پشتوانه پول و اعتباري كه ما ايراني ها براي آنها قائل هستيم براي چپاول و غارت محيط زيست ايران وارد اين خاك مقدس شده و به هر كدام از مناطق بکر و پارك هاي ملي ومناطق حفاظت شده ما از روي ميل و تفريح سري مي زنند و تفريحانه به انتخاب بزرگترين و با شكوه ترين موجود كوهستان هاي ايران مي پردازند  .علی رقم مخالفت شدید اکثر کارشناسان نه تنها این رویه به سوی کاهش قدم بر نداشت بلکه شدت و فزونی نیز گرفته است  ما در حالی به حراج محیط زیست خود می پردازیم که کشور های  خارجی كه گوشه اي از تمدن و فرهنگ كهن ايراني و اسلامي مارا ندارند  براي  تماشای  حیات وحشخود  ساليانه درامد كلاني بدست مي آورند برای مثال در کانادا  صدها هزار دلار دارامد تماشای مهاجرت نهنگ های ان کشور بوده و تماشای حشرات . پرندگان و حیات وحش محدود آنها  سالیلانه تا مرز سی تاچهل میلیون دلار  برای انها سود و درامد ارزی دارد . قيمت هاي پاييني كه براي گونه هاي جانوري در ايران وجود دارد راه حضور شكارچيان خارجي را در ايران گسترده  است ما حراج را تا به جايي رسانديم كه پلنگ كمياب ايران . گرگ .قراقاول بی نظیر ایران .قوچ اوریال و کل سلطان صخرهای ایران را در چرخه فروش قرار داديم در حالی که انها حتی حشره ای را به خودشان نمی فروشند چه برسد به دیگران .در زير مقايسه كنيد قيمت و تعداد گونه هاي جانوري در ايران و كشوري مثل پاكستان را .

گرگ ۵۰۰ دلار، خرگوش ۳۰ دلار، کبک ۵۰ دلار، قوچ اوريان از ۲۵۰۰ دلار تا ۵۵۰۰ دلار، کل از ۲۲۰۰ دلار تا ۵ هزار دلار، پلنگ ۹۵۰۰ دلار، قرقاول ۷۰ دلار ...قوچ بالای ۱۰۵ سانتیمتر ۵۵۰۰ دلار

پاكستان  قوچ تار فقط ۳ راس ..قيمت هر راس ۴۰ هزار دلار

یک قوچ رکورد فوق العاده ایرانی = ۳/۷  راس قوچ پاکستانی  ( جای تاسف و تدبر دارد )

به اعتقاد اکثر کارشناسان موجودی حیات وحش آن قدر مازاد ندارد که سیل ویران گر شکارچیان خارجی را به ان وارد کنیم و هر سال به ان بی افزاییم . و اين شكار چيان بتوانند در مناطقي شكار كنند كه يك بازديد خالي از انها آرزوي هر ايراني است .اگر هدف از حضور  آنها  كسب درآمد از يك منبع خداداي بنام محيط زيست ماست كه بايد براي محيط زيست ايران گريست .ما كه مدعي هستيم گذشتگان با بي كفايتي خو دو گونه نادر و با ارزش ما به نام هاي ببر مازندران و شير ايران را به آساني از ما گرفتند چرا به فروش محيط زيست خود مي پردازيم .شايد گذشتگانم با افكار امروز ما شير و ببر هيركاني را به فروش گذاشتند و فكر نمي كردند حيات وحش ايران را نابود مي كنند  و شاید در آینده  ما حاضر باشیم میلیون ها برابر درآمد کل حاصل از حضور این شکارچیان خارجی را هزینه کنیم تا قوچ اوریال .کل ایران . پلنگ با عظمت ایران و دیگر گونه های جانوری ایران را فقط برای لحظه ای به چشم بینیم . ازش دیدن یک پلنگ یا دویدن یک یوز یا هر کدام از گونه های جانوری ایرانی از  میلیاردها دلار با ارزش تر است .

پس حیات وحش ایران را  من معتقدم اصلا و به هیچ قیمتی نفروشیم

 

 منبع :

http://damghanhunter.blogfa.com/

|+| نوشته شده توسط نوید در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386  |
 یک سری عکس دیگه از بانو جانگ هوا

|+| نوشته شده توسط نوید در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386  |
 شهادت امام حسن عسکری (ع) رو تسلیت میگم.

با سلام خدمت دوستان گلم

نمیدونم چند نفرتون میدونین که امروز چه روزیه؟و مطمئنم خیلیاتون نمیدونین مثل خود من که تا دیروز بعد از ظهر حول و حوش ساعتای ۶ و ۷ نمیدونستم.باید بگم امروز روز شهادت یکی از مظلوم ترین امام های ما مسلمونا هستش امام حسن عسکری(ع) پدر یزرگوار امام مهدی (عج) که خیلیا نمیدونن. به نظر شما چرا ما شهادت امام حسین (ع) امام رضا(ع) امیر المومنین (ع) یا حضرت زهرا(س) رو اینقدر بزرگ و با شکوه برگزار میکنیم ولی بقیه ی مصومین ما اینقدر مظلوم واقع میشن؟ هر چند این عذا داری کردن یا نکردن ما چیزی از شان و منزلت اونا نزد خدا کم نمیکنه ولی این وظیفه ی ماست که به بهترین صورت ممکن برای این بزرگوارا مراسمی در خور شان و منزلتشون برگزار کنیم.منم در حد وسع و بزاعت خودم سعی می کنم این کارو انجام بدم.

شهادت امام حسن عسکری (ع) را اول به پیشگاه مولا و سرورمون امام زمان (عج) و سپس به تمامی مسلمانان جهان تسلیت میگم.

یا امام زمان یا بقیه الله یا شریک القران انشاالله که این غم آخرتون باشه.

برای شادی روح امام حسن عسکری(ع) و سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) یه صلوات بفرست.

انشاالله قسمت همه ی ما بشه بریم قبر امام حسن عسکری(ع) رو زیارت کنیم.

التماس دعا

 

|+| نوشته شده توسط نوید در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386  |
 سخنی از استاد بزرگ دکتر علی شریعتی رحمت الله علیه
         و حسن ختام برنامه های امروز سخنی از استاد بزرگ دکتر علی شریعتی رحمت الله علیه

                                                                          اگر تنها ترین تنها شوم

                                                            بازهم خدا هست

 

                                                    او جانشین تمام نداشتن هاست

 

                                                   نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است

 

                                                    اگر تمام خلق گرگهای هار شوند

 

                                                       از آسمان کینه بر سرم بارد

 

                                           تو مهربان و جاودان و آسیب ناپذیر من هستی

 

                                 

 

           برای شادی روحش یک صلوات بفرست

                               دست علی یارتون خدا نگهدارتون

|+| نوشته شده توسط نوید در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  |
 چندتا عکس قشنگ از بانو جانگ هوا
وای خدا دارم هم خودم میترکم هم وبلاگمو میترکونم خودم نمیدونم این چندمین پست امروزمه

و این بار اومدم با بانو جانگ هوا میدونم خیلیاتون ازش خوشتون میاد پس حال کنین

اگه نظرات زیاد باشه بقیشم میزام هنوز کلی عکس دیگه ازش دارم و اگه نظرات کم باشه خوب طبیعیه که نمیزارم گفته باشم

موفق و سر بلند باشید

|+| نوشته شده توسط نوید در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  |
 یک سری عکس جدید از بانو چیریانگ
با نتایجی که از شمارنده وبلاگم به دست اوردم به این نتیجه رسیدم که خیلیا دنبال عکسهای بانو چیریانگ هستند پس با در نظر گرفتن این خواست عمومی چند تا عکس جدید از بانو چیریانگ رو تهیه کردم

موفق و موید باشید

|+| نوشته شده توسط نوید در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  |
 اینم یک سری عکس جدید از جنیفر لوپزjennifer lopez

 

|+| نوشته شده توسط نوید در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  |
 چارلی چاپلین مرد بزرگ سینمای جهان

سلام باز اومدم

فکر کنم دیشب تلویزیون شبکه سه رو دیده باشین داشت چارلی چاپلین رو پخش میکرد حالا نمیدونم به چه مناسبت بود ولی من که خیلی حال کردم بعد یه خرده با خودم فکر کردم دیدم اونم یکی از کساییه که تو زندگیش تاثیر گذار بوده (مردمو میخندونده و میخوندونه و خواهد خنداند)خیلی جالبه هر کسی یه جوری روی جامعه بشری تاثیر میزاره چارلی چاپلین هم با خندوندن من و شما و البته در خلال این خندوندن مشکلات جامعه بشری رو نشون دادن تاثیر ژرفی روی جامعه ی بشری گزاشته که حتی با گذشت سالیان سال از در گذشتش هنوزم مردم با دیدن فیلمهاش می خندن و در همین حال هم به فکر فرو میرن پس باید گفت واقعا انسان موفقی بوده و ما میتونیم ازش خیلی چیزا یاد بگیریم. بنا بر این تصمیم گرفتم مختصری هم در مورد این مرد بزرگ حرف بزنم و در اینجا یه زندگینامه خیلی خلاصه و البته به زبان انگلیسی رو میزارم که هر کی خواست فارسی شم بزارم نظر بده تا بزارم.

Charlie Chaplin

 

AKA Charles Spencer Chaplin

Born: 16-Apr-1889
Birthplace: London, England
Died: 25-Dec-1977
Location of death: Vevey, Switzerland
Cause of death: unspecified
Remains: Buried, Corsier-sur-Vevey, Vaud, Switzerland

Gender: Male
Race or Ethnicity: White
Sexual orientation: Straight
Occupation: Actor,
Film Director

Nationality: England
Executive summary: Silent film comedian

Father: Charles Chaplin, Sr. (alcoholic)
Mother: Hannah Smith
Brother: Sydney Chaplin (half brother)
Wife: Mildred Harris (m. 23-Oct-1918, div. 1920)
Wife: Lita Grey (m. 26-Nov-1924, div. 1926)
Wife:
Paulette Goddard (m. Jun-1936, div. Jun-1942)
Wife: Oona O'Neill (dau. of
Eugene O'Neill, m. 16-Jun-1943)
Son: Norman Spencer Chaplin (b. 7-Jul-1919, d. 10-Jul-1919)
Son: Charlie Chaplin, Jr. (b. 5-May-1925, d. 20-Mar-1968)
Son: Sydney Chaplin (b. 30-Mar-1926)
Daughter:
Geraldine Chaplin (actress, b. 31-Jul-1944, with Oona)
Girlfriend:
Pola Negri
Slept with: Marion Davies (rumored)
Girlfriend: Edna Purviance
Mistress:
Louise Brooks (1925)

    United Artists
   
Oscar (honorary) 1929 for The Circus
   
Oscar (honorary) 1972 Lifetime Achievement
   
Oscar for Best Music Original Score 1973 for Limelight (shared)
   
Erasmus Prize 1965 (with Ingmar Bergman)
   
Knight of the British Empire 4-Mar-1975
   
French Legion of Honor 1985
   
Hollywood Walk of Fame 6751 Hollywood Blvd
   
Paternity Test blood test (1943)
   
Exhumed (1-Mar-1978)
    Risk Factors:
Asthma

    FILMOGRAPHY AS DIRECTOR
   
A Countess from Hong Kong (5-Jan-1967)
   
A King in New York (12-Sep-1957)
   
Limelight (23-Oct-1952)
   
Monsieur Verdoux (11-Apr-1947)
   
The Great Dictator (15-Oct-1940)
   
Modern Times (5-Feb-1936)
   
City Lights (30-Jan-1931)
   
The Circus (6-Jan-1928)
   
The Gold Rush (26-Jun-1925)
   
A Woman of Paris (26-Sep-1923)
   
The Kid (21-Jan-1921)
   
Sunnyside (15-Jun-1919)
   
Shoulder Arms (20-Oct-1918)
   
A Dog's Life (14-Apr-1918)
   
The Rink (4-Dec-1916)
   
The Vagabond (10-Jul-1916)
   
The Floorwalker (15-May-1916)
   
The Rounders (7-Sep-1914)
   
The Masquerader (27-Aug-1914)

    FILMOGRAPHY AS ACTOR
   
A Countess from Hong Kong (5-Jan-1967)
   
A King in New York (12-Sep-1957)
   
Limelight (23-Oct-1952)
   
Monsieur Verdoux (11-Apr-1947)
   
The Great Dictator (15-Oct-1940)
   
Modern Times (5-Feb-1936)
   
City Lights (30-Jan-1931)
   
The Circus (6-Jan-1928)
   
The Gold Rush (26-Jun-1925)
   
The Pilgrim (26-Feb-1923)
   
The Kid (21-Jan-1921)
   
Sunnyside (15-Jun-1919)
   
Shoulder Arms (20-Oct-1918)
   
A Dog's Life (14-Apr-1918)
   
The Rink (4-Dec-1916)
   
The Vagabond (10-Jul-1916)
   
The Floorwalker (15-May-1916)
   
Tillie's Punctured Romance (14-Nov-1914)
   
The Rounders (7-Sep-1914)
   
The Masquerader (27-Aug-1914)
   
The Knockout (11-Jun-1914)
   
Tango Tangles (9-Mar-1914)
   
A Film Johnnie (2-Mar-1914)

 

سربلند و تاثیرگذار باشین

|+| نوشته شده توسط نوید در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  |
 نرم افزار Alive.YouTube.Video.Conve... براي گرفتن فايلهاي فلش سايت www.YouTube.com

سلام دوستان گلم امیدوارم خوب باشین

شاید تا حالا وارد سایت You Tube سایتی پر از کلیپهای فلش شده باشین و خواسته باشین کلیپی رو برای خودتون تو کامپیوترتون داشته باشین و نمی تونستین  پس معطل نکنید و این نرم افزار رو دانلود کنید با دادن آدرس هر کلیپ در سایت www.YouTube.com به اين نرم افزار ميتونين اون رو با هر فرمتي كه بخواين ذخيره كنين

لينك دانلود به همراه شماره سريال

دانلود

شاد سر بلند و پيروز باشين

|+| نوشته شده توسط نوید در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  |
 اینم شعر و دست خطی از استاد بزرگ دکتر علی شریعتی

|+| نوشته شده توسط نوید در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  |
 
 
بالا

JavaScript Codes